روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
539
شرح شطحيات ( فارسى )
و حاير ( و هاير ) و عاير « 1 » و ناير ( و صاير ) . » ( 1031 ) امّا داير الهام است ؛ و ماير بيان ؛ و ( حاير ) گردش ؛ هاير اوصاف ؛ عاير « 3 » نعوت ؛ نايربيان ؛ صاير شواهد . اين مكوّنات « 4 » و ملوّنات است . حقّ ازين افسانها منزّه است . 355 فصل ( فى القطعة 3 من طاسين التنزيه ) ( 1032 ) گفت « اگر گويم كه اوست ، توحيد را نگويند « 8 » . اگر گويم كه صحيح شد توحيد حقّ ، گويند كه ( كى ) درست شد « 9 » ؟ اگر گويم بىزمان ، گويند كه معنى توحيد تشبيه است « 10 » ، و تشبيه لايق نيست بأوصاف حقّ ، و توحيد نسبت بحقّ نكنند ، و بخلق نكنند ، زيرا كه عدّ حدّست . اگر زيادت كنى در توحيد ، حادث بود « 12 » ، و حادث نه صفت حقّ است . ذات واحدست . حقّ و باطل از عين ذات پيدا نشد . » « 13 » گفت « اگر گويم كه توحيد كلامست ، كلام صفت ذاتست ، نه ذاتست » گفت « اگر گويم كه خواست كه واحد شود ، ارادت صفت ذاتست ، و مرادات خلق است . و اگر گويم كه اللّه « 16 » ، توحيد ذات
--> ( 1 ) و عاير SM : و الغاير A ( 3 ) عاير SM : و الغاير A ( 4 ) مكونات SM : مكنونات A ( 8 ) اگر گويم . . . نگويند SM : فان قلت هو قال فالتوحيد لا يقال A ( 9 ) گويند . . . درست شد ؟ SM : قلنا متى صح ؟ A ( 10 ) گويند . . . تشبيه است SM : قلنا فالصحة فى معنى التوحيد تشبيه A ( 12 ) حادث بود SM : الزيادة حادثة A ( 13 ) حق و باطل . . . پيدا نشد SM : لا يبدو منه شىء و لا يشوبه بشىء من معانى الحق و الباطل A ( 16 ) و اگر گويم كه اللّه . . . SM : و ان قلت اللّه قالت ؟ ؟ ؟ ذات و الذات هو التوحيد A